جعفر شهرى باف

84

طهران قديم ( فارسى )

بالاى بام رفته طشت بكوبند . « 41 » دو دسته از قوم داماد ، زن و مرد به خانهء عروس رفته مردها تف به ريش پدر عروس انداخته ، زنها پياله‌اى گه از خلا برده مشت كرده به سر و گيس مادر عروس بمالند و در آخر عروس را با چادر نماز وارونه سوار خر كرده روانهء خانه پدر نمايند ، و اما امورى كه از طرف پدر و برادر و قوم و كس عروس دربارهء او انجام ميگرفت : خيلىها كه دختر را سر به نيست كرده حبس كشيده ، جواب ميدادند ، جلاى وطن كرده گم و گمنام به شهر ديگر ميرفتند . محله به محله ميكردند . با پول داماد را به نگهداشتن او راضى ميكردند . سرمايه و پولى رويش گذاشته به ديگرىاش ميدادند . چه زياد جوانمردانى هم بودند كه به رو نياورده دستمال را با خون خود رنگين ساخته مدرك دختر ميساختند ، از جمله ميرزا احمد عطار ، جوانى از كوچهء ( حمام خانم ) كه چون با چنان حالتى برخورد كرده ، يعنى دختر را نالان و گريان مينگرد با دلدارى و مدارا از وى به تحقيق و تجسس برميآيد و علاوه بر آن‌كه او را آبستن نيز درمييابد كه از شاگرد قهوه‌چىاى به اسم مهدى حمل برداشته بوده ، بدون دست بردن به وى و هيچگونه عكس العمل ، همراه با سرپوشى تمام به عذر عدم توانائى جنسى پس از هفته‌اى دختر را طلاق گفته روانه خانه‌ى پدر مينمايد و از آن سو به نزد شاگرد قهوه‌چى رفته او را با دخالت خود به خواستگارى دختر ميفرستد و با قبول مخارج آن دختر را به پسر و فرزند را به پدر مىرساند . بهر تقدير كار نداشتن بكارت براى دختر از جمله امور مهمه‌اى بود كه در هر حالت بايد آن را در تحويل به شوهر مضبوط و در اختيار داشته باشد ، تا آنجا كه دختران هرزه نيز تا تحويل خود به شوهر در هول و هراس حفظ آن بوده ، در

--> ( 41 ) . به همه بفهمانند كه عروسشان يعنى دختر فلانى دختر نبود كه اگر هم نگهش ميداشتند « كه كمتر اتفاق ميافتاد » تا آخر عمر سرشكسته بوده براى خواهرشوهر مادرشوهر زبان‌درازى و براى قوم شوهر فيس و افاده نداشته باشد .